تبليغاتX
چینی نازک تنهایی من
 

 

 

 

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم

از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 17:43  توسط من | 
 

 

 

تو راست میگی

انگار تازه چشم باز کردم و فهمیدم کجام

شاید من دیر دچار این تلنگر شدم

و

به قول تو

هنوز تجربه های بیشتری خواهد بود تا پوستم رو کلفت کنه

خدا ، تو تنهام نذار و او رو برام نگه دار...

 

پ.ن: یه هفته دیگه تولدته...باورت میشه؟ این هشتمین ساله...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:35  توسط من | 

 

 

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

دی گله ای ز طره اش کردم و از سر فسوس
گفت که: »این سیاه کج گوش به من نمی کند»

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی کند

پیش کمان ابرویش لابه همی کنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمی کند

با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی کند

چون ز نسیم می شود زلف بنفشه پر شکن
وه که دلم چه یاد از آن عهد شکن نمی کند

دل به امید روی او همدم جان نمی شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند

ساقی سیم ساق من گر همه درد می دهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی کند

کشته ی غمزه ی تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر کرا درد سخن نمی کند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 23:56  توسط من | 

 

 

 

شانس

واقعیت یا خرافات؟

 

that's the HELL question

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 0:49  توسط من | 

 

 

 

 

دیدم که پوست تنم از  ا ن ب س ا ط   عشق ترک می خورد..

 

 

 

فروغ.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 15:32  توسط من |