تبليغاتX
چینی نازک تنهایی من
 

 

 

ما عاشق شدیم

و نمی دانستیم

تقدیر محتوم

ما را به دوری و دیری

محکوم می کند....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 13:42  توسط من | 
 

حالا می فهمم کلمه ها تو بیان احساس آدم چقدر محدود و نا توانن..

داغونم علی...داغون.

هوای تنفس ندارم.

تا وقتی رسیدم چیزی از ناخنام و پوست لبم نموند...

چه خوبه که ریختم رو نمی بینی...

حتی حوصله ی تایپ کردن هم ندارم...

افسوس...فقط همین.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 13:16  توسط من |