![]() |
![]() |
|
|
ما عاشق شدیم و نمی دانستیم تقدیر محتوم ما را به دوری و دیری محکوم می کند....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 13:42 توسط من |
|
|
حالا می فهمم کلمه ها تو بیان احساس آدم چقدر محدود و نا توانن.. داغونم علی...داغون. هوای تنفس ندارم. تا وقتی رسیدم چیزی از ناخنام و پوست لبم نموند... چه خوبه که ریختم رو نمی بینی... حتی حوصله ی تایپ کردن هم ندارم... افسوس...فقط همین.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 13:16 توسط من |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
دکتر الهی قمشه ای آوای آزاد آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
به یاد روزهایی که میمیرند سکوت می کنم تنها برایت آرزوی مرگ می کنم حضور خلوت انس سفری به درون خیال cul-de-sac خیال... تنهایی نمناک من |
|
RSS
|