تبليغاتX
چینی نازک تنهایی من
 

 

راسته که میگن آدما خودشونو تو عصبانیت نشون میدن و حرف دلشون رو می زنن.

و راسته که میگن هر کس خودش باید ارزش خودشو حفظ کنه که دیگران لگد مالش نکنن....و این "دیگران" حتی می تونه نزدیکترین کست باشه.

"سه هفته پیش هجده آیان تو گفتگو" حقیقت مثل پتک خورد تو سرم. حقیقتی که از اون روز تا حالا مثل یه کابوس تمام زندگیمو احاطه کرده و صحتش روز به روز داره بهم ثابت میشه...

آره...من خودم خودمو خراب کردم.با احساساتی بودنم با کم طاقتی هام با بی ارادگیم با عشقی که نتونستم افسارشو به دست بگیرم و حالا اون افسار منو گرقته ...با همه ی اینا به تو ثابت کردم که نمی تونم زندگیمو بدون تو معنی کنم.

...تو خیلی خوب منو شناختی.من اگه رفتنی بودم همونجا که بهت التماس می کردم و می گفتم اگه تو تمام زندگیم یه بار بهت احتیاج داشته باشم همین حالاست و تو به هر دلیلی به من "نه" گقتی، باید می رفتم. به قول تو من اگه رفتنی بودم اونهمه پای تلفن التماس نمی کردم...

              ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 راستی این تو بودی که نگران لاغری بیش از حد من بودی؟ این تو بودی که گفتی دیگه هیچ وقت تنهات نمی ذارم؟ این تو بودی که...

یادته اون روزهای دور- که نه انگار زیاد هم دور نیست آره همین مهر امسال-...بهم گفتی"هیچ چیز ارزش ناراحت کردن عشق منو نداره"؟حالا بی تعارف بگو به من، کجای این جمله نقض شده که وقتی ظهر بهت گفتم خیلی داغونم در جواب حرف هایی که نصفه موند گفتی حوصله ی بحث ندارم؟اصلا خیلی داغون میدونی یعنی چی؟ یا اینم واست عادی شده؟ یا ...

 

یه وقتایی...یه بومرنگ رو که پرت می کنی دیگه هیچ وقت بر نمی گرده پیشت...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 17:56  توسط من |