تبليغاتX
چینی نازک تنهایی من

 

 

به یاد بیست مرداد...

ماه ها بود که واسه بیست مرداد امسال اینجا کلی نقشه کشیده بودم

می خواستم سه سالگی این وبلاگ و یک سالگی یه عهد تازه رو جشن بگیرم.

 اما خوب همیشه پیش بینی ها درست که از آب در نمیاد هیچ، بلکه گاهی بدجور عکسش اتفاق می افته.

و دردناک تر از همه اینه:

خودم کردم که لعنت...

تصمیم گرفته بودم به یمن این عید...جشن تولد به تعویق افتاده ی خلوتگاهم رو بر پا کنم.

اما نشد...حسی که باید می اومد خبری ازش نشد. شادی هام رو از دست داده ام و هیچ ابر و باد ومه و خورشیدی دست به کار نمیشن تا به فریادم برسن.

تازگی ها یه حس بدی مهمون لحظه هام شده...

احساسی که هرچی باهاش می جنگم باز از یه گوشه ای خودشو به رخم می کشه...تا می خوام منکرش بشم و خودمو دلداری بدم با کوچکترین بهانه باز جون می گیره و شکستم میده.

عاجزانه ازت کمک خواستم اما نیاز منو به گذشت زمان حواله دادی...

نوشته شده توسط کسی که روزگاری...

با دلی تنگ ، چشمانی خیس و دستانی سرد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 21:14  توسط من |