تبليغاتX
چینی نازک تنهایی من
 

 

خوب،

اینم از ماه آخر بهار.

چه می شه کرد...

 

در حال حاضر حوصله هیچی رو ندارم.

با عرض پوزش

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:56  توسط من | 
 

سلام

(چون خیلی وقته اینجا نیومدم این سلام یهو خودش اومد)

فکر نمی کردم اومدنم به اینجا اینقد کم و گاه به گاه بشه...علاقه ی عمیقی به این اتاق امن دارم اما ازش دور شدم این روزها...

حالا دیگه خودمم برای اومدن به اینجا باید نرم و آهسته قدم بذارم چون می ترسم صدای قدم های گاه به گاهم خاطر نازک اینجا رو برنجونه و شاید حتی دیگه نخواد پذیرای من باشه...می دونم وام دار این فضام و سخت ازش دور شدم و بی وفا شدم انگار!

اما همش این نیست...بار ها به یاد اینجا کلی چیزی تو گوشیم نوشتم و به علت در دسترس نبودن نت نتونستم اینجا پست کنم...

چینی نازک تنهایی من منو می بخشی مگه نه؟

 

                                              ***

 

دور از رخت ای ماه درخشان

سیاهی به روزگارم قلم کشیده است

بوم دست نخورده ی دلم

میزبان طرحی از مهر توست

قرمز ترین قلم را به دست بگیر

و روی این پرده ی سفید

آبی ترین عشق را نقاشی کن.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 15:57  توسط من |