تبليغاتX
چینی نازک تنهایی من
 

 

 

گر حال تو هم چون من آشفته خراب است

گر خواهش دل های من و تو بی حساب است

ای وای به حال هر دوی ما...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 1:42  توسط من | 
 

 

سهم من...

به جز روزهاي بي دغدغه ي كودكي...
از زماني كه  «من» شدم
تقويم عمرمو كه ورق مي زنم به روزهايي از زندگيم مي رسم كه تعدادشون تازه  به بيست رسیده اما...اين روزها رو واقعا «زندگي» كردم.
شايد اگه حالا معني عشق رو خوب مي فهمم ، اگه تلخي خداحافطي هنوز تو كامم مونده ، اگه شيريني انتظار، گذران لحظه ها رو واسم كمي آسون كرده...تمامش از بركت وجود اين روزهاست...روزهايي كه تا روز محشر جزيي از وجود منند...
جز ما...كي مي تونست بفهمه «لحظه ي ديدار» يعني چي...

جز ما کی تونست زنجیر اجبار رو به پاش لمس کنه....

اگه به عمر طبيعي بميرم...اگه زور بزنم و شصت سال پاييز و بهار رو پشت سر بذارم...سهم من از زندگي همون روزهاي فراموش نشدني با تو بودنه...

تو...اي جدي ترين نگاه من به زندگي...

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:41  توسط من | 
 

به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم
بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم

الا اي همنشين دل كه يارانت برفت از ياد
مرا روزي مباد آن دم كه بي ياد تو بنشينم

جهان پير است و بي بنياد از اين فرهادكش فرياد
كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم

زتاب آتش دور ي شدم غرق عرق چون گل
ببار اي باد شبگيري نسيمي زان عرق چينم

جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي
كه سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم

اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست
حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم

صباح الخير زد بلبل كجايي ساقيا برخيز
كه غوغا مي كند در سر، خيال خواب دوشينم

شب رحلت هم از بستر روم تا قصر حورالعين
اگر در وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم

حديث آرزومندي كه در اين نامه ثبت افتاد
همانا بي غلط باشد كه حافظ داد تلقينم

 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 2:26  توسط من |