تبليغاتX
چینی نازک تنهایی من
 

 

آهسته تر سیلی بزن.

هیچ دقت کرده ای اگر دستت را کمی آهسته تر به رویم فرود آری نوازشم کرده ای؟

آرام تر...

بخدا گوشهایم صدای پر صلابتت را ، آن دم که مرا از خویش می رانی ، می شنوند...

می بینمت ،،، لحظه هایی که دور و دور تر می شوم و تو ملتمسانه فریاد می زنی: بمــان

و نمی دانی که دیریست گوشهایم از سنگینی سیلی های تو

کر شده اند...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 13:57  توسط من | 
 

 

 

دلم مي خواست تا ابد پيرو نهضت سكوت باشم، خوب ديگه ...وقتي آدم داره كنار عده اي زندگي مي كنه ، درست نيست كه فقط خودشو ببينه...واسه همين تصميم گرفتم از تو لاكم در بيام...چندي هم دنيا رو اين ريختي تجربه مي كنيم ببينيم چي ميشه...البته مي دونم هيچي نمي شه ، هيچي.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:56  توسط من |