تبليغاتX
چینی نازک تنهایی من
 

سكوت مي كنم...

نه از رضايت...

و نه از شكايت...

دل ، سكوت مي طلبد .

تسليم دل بودن ، هميشه برام شيرين بوده.

   پی نوشت:

   من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 22:27  توسط من | 
 

احساس سرخوشی ام را به هیچ کس نمی دهم...

راهی بس دشوار پیمودم تا به اینجا رسیدم...

پوست ها انداخته ام و رنگ ها عوض کرده ام...

داغ ها دیده ام و رنج ها کشیده ام...

اشک ها ریخته ام و آه ها سوزانیده ام...

جایی  که پاهای ناتوان من ایستاده، کویری مطرود و بی جان است..اما هر چه هست، حاصل رنج های من است، که به دنیا نفروشمش...

همانطور که هیچ وقت موهای سپید شده از سوز درونم را رنگی نخواهم زد، احوال بی ارزش اکنونم را نیز به کوه نور هم نفروشم...

همه از آن خودم است...هر چه که  هست،

همین سر خوشی و مستی بی علت را برایم به ارمغان آورده...که سخت محتاجش بودم...

و سخت می خواستمش و حالا به هیچ کس نخواهمش بخشید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 1:12  توسط من |