تبليغاتX
چینی نازک تنهایی من
 

  

     باید امشب بروم

 

     باید امشب چمدانی را

     که به اندازه ی پیراهن  تنــــهایی من جا دارد

     بردارم

     و به سمتی بروم

     که درختان حماسی پیداست

     رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند...

 

     خوش بحال سهراب. یه نفر صداش زد که رفت.اما من...من که فـــــکر می کردم ...

     آره...من همیشه اشتباه کردم.

     اما حالا بدون اینکه منتظر صدایی باشم باید برم.

     باید برم چون کسی نخواست که بمونم. 

     می دونی ...خیلی سخته که آدم فکر کنه تنها نیست...اما یه روز متوجه بشه که بیشتر ازونکه فکرشو می کرده تنها بوده. خیلی سخته که مدتها حرف بزنی اما نشنیده گرفته بشی.خیلی سخته که

ببینی داری به حاشیه کشیده میشی...سخته که آدم شاهد ذره ذره مردن خودش تو قلب دیگری باشه.

تمام اینا سخته.منم دیگه طاقت ندارم...می دونی شاید الان مناسبتر از شعر بالایی واسه تعریف من این شعر باشه...

  کنار مشتی خاک

 در دوردست خودم تنها نشسته ام

 نوسان ها خاک شد

 و خاک ها از میان انگشتانم لغزیدو فرو ریخت.

 شبیه هیـــــچ شده ای...

 چهره ات را به سردی خاک بسپار

 اوج خود را گم کرده ام...

 آره... شبیه هیچ شدم...

 

   

     

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 12:49  توسط من | 
 

 امروز به یاد بهمن بهاری پارسال

 به یاد رویای شیرینی که ۳۶۵ روز ازش میگذره اومدم اینجا. اومدم تا دلم باز شه...تا دوباره هوایی بشم.

 

 

    باز از دیار ما به سفر رفت یار ما

                                ای دل دگر به هیچ نیرزد دیار ما

    سرمست و شاد رفت و خدا باد همرهش

                               رحمی نکرد بر غم ما بر خمار ما

    او رفت و صبر رفت و تحمل تمام شد

                              از هم گسست سلسله ی اختیار ما

   گفت از تو یاد می کنم اما وفا نکرد

                              یادش به خیـــــر  یار فراموشکار ما...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 12:36  توسط من | 

I know you think that I shouldn't still love you

I'll tell you that
But if I didn't say it, well I'd still have felt it
where's the sense in that

I promise I'm not trying to make your life harder
Or return to where we were

Well I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

I know I left too much mess and
destruction to come back again
And I caused but nothing but trouble
I understand if you can't talk to me again
And if you live by the rules of "it's over"
then I'm sure that that makes sense

Well I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

And when we meet
Which I'm sure we will
All that was then
Will be there still
I'll let it pass
And hold my tongue
And you will think
That I've moved on

Well I will go down with this ship
And I won't put my hands up and surrender
There will be no white flag above my door
I'm in love and always will be

این آهنگ حتما گوش کن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 15:25  توسط من | 
 

  تا نهان سازم از تو بار دگر

  راز این خاطر پریشان را

  می کشم بر نگاه ناز آلود

  نرم و سنگین حجاب مژگان را

 

  دل گرفتار خواهشی جانسوز

   از خدا راه چاره می جویم

  پارسا وار در برابر تو

   سخن از زهد و توبه می گویم

 

  آه..هــــرگز گمان مبر که دلم

  با زبانم رفیق و همراهست

  هر چه گفتم دروغ بود دروغ

  کی تو را گفتم انچه دلخواه است

 

  تو برایم ترانه می خوانی

  سخنت جذبه ای نهان دارد

  گوییا خوابم و ترانه ی تو

  از جهانی دگر نشان دارد

 

  شاید این را شنیده ای که زنان

  در دل "آری" و "نه" به لب دارند

  ضعف خود را عیان نمیسازند

  راز دار و خموش و مکارند

 

  آه من هم زنم زنی که دلش

  در هوای تو می زند پر و بال

  دوستت دارم ای خیـــال لطیف

  دوستت دارم ای امیـــــد محال.

 

  "فروغ"

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 18:50  توسط من |